برايمان جالب بود به روستاي مردي برويم كه 26 همسر اختيار كرده و از آنان 195 فرزند داشت، وقتي به آنجا رسيديم، گفتيم، خانواده حقپناه را كجا ميتوانيم پيدا كنيم، در ميدان اصلي روستا بود... همه گفتند ما «حقپناه» هستيم با كدامشان كار داريد؟ به يكيشان گفتيم: مثلا غلامرضا... گفتند «غلامرضا حقپناه» زياد داريم با كدامشان كار داريد؟
خودمان مانديم كه چه بگوييم، گفتيم آمديم يك گزارش تهيه كنيم، روز جمعه بود... به طور حتم خيليها را ميتوانستيم در منازلشان پيدا كنيم، اما در روستا روز تعطيل و غيرتعطيل ندارد، پيشنهادهاي زيادي به ما شد كه از كدام روش در فرصت كم ميتوانيم گزارشمان را تهيه كنيم، كه بهترين پيشنهاد اين بود، «به بالاترين نقطه روستا برويد، خانه سابق «حاجعلي حقپناه»... پسرش «رشيد» كه فرزند صد و نود و چهارم اوست، آنجا زندگي ميكند»... پيشنهاد خوبي بود، به آنجا رفتيم و با رشيد همصحبت شديم... آنچه ميخوانيد ماحصل اين گزارش است...
در آن ساعت روز آقا رشيد خيلي گرفتار بود و درگيري زيادي داشت، هزاران غاز را بايد رتق و فتق ميكرد... يكي از همكارانمان كه از غاز ميترسيد، بين غازها، محاصره شد و چشمتان روز بد نبيند، افتاد تو لجنزار و همون طوري برديمش حموم...
آقا رشيد حقپناه، لطف كرد و ساعت 2 بعدازظهر حدود 100 نفر از اقوام «حقپناه» را جمع كرد، گرچه او تا 500 نفر را هم ميتوانست جلوي دوربين بياورد، اما مشكل اين بود كه اين تعداد مقابل دوربين و در كادر جا نميگرفتند، اين هم يكي از مشكلات ما بود.
به هر حال آقا رشيد در منزل يكي از اقوام «حقپناه» تعدادي از افراد فاميل را جمع كرد... كه البته بيشتر اين تعداد بچههاي كوچك بودند كه نديدههاي حاجعلي حقپناه بودند. زماني كه گزارشمان تمام شد، به سر خاك حاجعلي رفتيم و براي او فاتحهاي خوانديم... او مرد عجيبي بود.ژ
ارطه در جاده قائمشهر- ساري و 12 كيلومتري ساري قرار دارد كه داراي 6 محله است و 11 هزار نفر جمعيت دارد، روستاي جوجاده 1986 نفر جمعيت دارد كه خانواده حقپناه، بيش از 600 نفر آن را تشكيل دادهاند (البته آنهايي كه زندهاند – به جز اين افراد ديگر اعضاي حقپناه در شهرهاي ديگر زندگي ميكنند)
56 فرزند حقپناه زنده هستند
هیچ کدام یک از فرزندان حق پناه کمتر از 6 فرزند نداشته اند
مرحوم حاج «تيمور حقپناه» فرزند سوم، 275 فرزند، نوه، نتيجه و نديده دارد.
مر حوم حقپناه، كدخداي جوجاده بود، هر كس شكايتي داشت به او مراجعه ميكرد.
كامران حقپناه يكي از نوههاي وي به تازگي ازدواج كرده است.
حاج سام حقپناه يكي از فرزندان مرحوم حقپناه ميگويد: «نميدانم فرزند چندم پدرم هستم، شايد بيستم يا بيست و پنجم، 6 فرزند دارم، 4 پسر و 2 دختر و 50 نوه و نتيجه دارم» كار او كشاورزي و باغداري است.
حاج حسين يكي ديگر از فرزندان حاجعلي، كه بازنشسته نساجي و به كار كشاورزي و باغداري مشغول ميباشد. داراي 52 فرزند، نوه و نتيجه است، او 10 فرزند دارد، 9 دختر و يك پسر.
فرزندان و نوههاي حقپناه در سراسر مازندران به كارهاي مختلفي اشتغال دارند.
حاج حسين حقپناه ميگويد: پدر به فرزندان سفارش ميكرد كه كار و كوشش كنيد و سربار ديگران نباشيد، او فرزندان خود را به مشهد ميبرد وي حتي با كشتي به مكه هم رفته است.
تنها يكي از نوههاي حاجعلي «وكيل» است.
تا دو سال پيش، 6 همسر از 26 همسر حاجعلي زنده بودند، اما الان هيچ كدام زنده نيستند.
ازعيالوارترين مرد ايران بيشتر بدانيد
از تعداد دقيق نوهها و نتيجههاي حاجعلي حقپناه، آمار دقيقي در دست نيست، اما حدود 500 نوه و نتيجه، نبيره و نديده دارد.
حاجعلي حقپناه در يك روز سه همسر را به عقد خود در آورد.
وي براي انتخاب نام فرزندان خود هميشه با مشكل روبهرو بود.
بد نيست مصرف روزانه اين خانواده را هم در زمان زنده بودن حقپناه بزرگ بدانيد، ميگويند دو گوسفند، 50 كيلو برنج، 20 كيلو آرد، 7 كيلو حبوبات، 4 كيلو روغن، يك كيلو چاي، 10 كيلو قند و شكر در هر روز مصرف ميشد.
او در دهه 50 شمسي به خاطر خانواده پرجمعيتش تيتر يك روزنامهها بود.
پس از گذشت 34 سال از مرگ حقپناه تعداد خانواده او بيشتر شده و در روستاي جوجاده نزديك به 600 نفر زندگي ميكنند، اين روستا محل اصلي زندگي حقپناه بود. بقيه اقوام او در شهرهاي مختلف ايران پخش هستند.
مسجدهاي اين روستا از زمينهايي است كه حاجعلي آن را وقف كرده است.
او در يك خانواده فقير به دنيا آمد، با سعي و تلاش در سن 24 سالگي صاحب مال و املاك زيادي شد.
حقپناه در سن 95 سالگي به خاطر كهولت سن به مرگ طبيعي فوت كرد... او زير درختي در روستا دفن شد كه هميشه بعدازظهرها زير آن درخت مينشست.
در زمان مرگش كوچكترين فرزند او از زن بيست و ششمش، سه سال بيشتر سن نداشت.
چرخ روستاي جوجاده، به كمك پسران، دختران، نوهها، نتيجهها و نديدههاي حقپناه ميچرخند.
زن اولش «عاروس» نام داشت، حقپناه زماني كه 24 سال سن داشت، با او كه 18 ساله بود ازدواج كرد.
حسن يكي از پسران حاجعلي 65 سال سن دارد وي ميگويد: «من خودم يك همسر دارم.»
در ميان پسران حاجي، چند نفرشان به مانند پدر چند همسر اختيار كردهاند اما هيچ كدام نتوانستند ركورد پدر را بشكنند.
نه پدر و نه پسران هيچ كدام كارشان به طلاق نكشيده است.
حاجعلي براي همسرانش شش خانه خريده بود و از آمل، بابل، قائمشهر، نكا، ساري و زرينكلاه، همسر اختيار كرده بود.
پدر 20 هكتار مزرعه گندم، جو، برنج و پنبه داشت و همسرانش پا به پايش در مزارع كار ميكردند.
نام كوچكترين پسر حاجعلي، غلامرضا است كه 37 سال سن دارد. كوچكترين نوه حاجعلي، مهتاب نام دارد و بزرگترين آنها 80 ساله است و خاله رعنا نام دارد.
خانه حاجعلي در جوجاده تا سال 73 پابرجا بود، اما در همان سال، وقتي زنهاي فاميل دور هم جمع ميشوند تا براي غلامرضا، آش پشت پاي سربازي درست كنند، بر اثر شيطنت بچههاي فاميل، خانه آتش ميگيرد و بيشتر يادگارهاي به جا مانده از او در ميان شعلههاي آتش ميسوزد.
خانه اصلي حاجعلي در بالاترين نقطه روستا و روي تپهاي بلند قرار گرفته بود كه در حال حاضر، آقا رشيد، فرزند ماقبل آخر در آنجا زندگي ميكند.
بعد از پاكسازي خانه آتش گرفته، درختان نارنگي، پرتقال و انار زيادي آنجا كاشتند.
پدر عاشق خانهاش بود و زماني با 12 همسرش و سه تن از فرزندانش در آنجا زندگي ميكرد و همسران او كارهايشان را بين خود تقسيم ميكردند.
حاجعلي از آنجا كه خانواده پرجمعيتي را اداره ميكرد گاهي اوقات مجبور ميشد، با در هم كشيدن ابروها و توپ و تشر، به سروسامان دادن اوضاع بپردازد.
غلامرضا كه يكي از پسران تحصيلكرده حاجعلي است، ميگويد: «پدر به اتحاد و همبستگي در خانواده خيلي اهميت ميداد، حتي در زمان ناهار و شام با اينكه تعداد خانواده زياد بود، اما او در چند نوبت غذا ميخورد تا دل همسر را به دست بياورد.»
در دهه 50 او در گفتگو با خبرنگاران گفته بود: «من در چند نوبت با خانوادهام شام و ناهار ميخورم، اول با يكي از همسرانم و فرزندانمان و بعد هم به نوبت با بقيه غذا ميخورم، به همين خاطر پرخور شدهام.»
او دوست نداشت به اهل و عيالش بد بگذرد و فرد دست و دلبازي بود.
او وقتي كه بيش از 12 زن گرفت و تعدادشان به 26 رسيد، به اجبار براي بقيه زنهايش در شهرها و روستاهاي اطراف جوجاده خانه گرفت.
او يك اسب به نام سهند داشت، با آن اسب تا لب جاده ميرفت و سپس سوار بنز 190 خود ميشد.
صنم سومين دختر حاجعلي از زن اولش «عاروس» است، او حالا 85 سال سن دارد، صنم ميگويد خانه حاجعلي خيلي جالب بود، چرا كه گاهي اوقات، در يك هفته چند زن، هم زمان با هم وضع حمل ميكردند.
حاجي خيلي سياست داشت، اگر خشم نميكرد و از زنهايش زهرچشم نميگرفت، آنها به راحتي نميتوانستند در كنار هم زندگي كنند، او گاهي دست بزن هم داشت، اما بعدا دلجويي ميكرد.
در آماري كه سال 51 گرفته شد، حاجعلي حدود 540 دختر، پسر، نوه و نتيجه داشت، الان حدود 2000 نفر هستند.
با حاجعلي هميشه يك داس همراه بود، او بدون آن داس هيچ جا نميرفت.
زماني كه حاجعلي براي فروش دامهايش به آمل رفت و آمد ميكرد، از دو دختر اهل روستاي گتاب خواستگاري ميكند، وقتي او ميخواست دو زن را به عقد خودش در آورد، يكي ديگر از دختران روستا از او ميخواهد او را هم به عنوان همسر قبول كند. به اين ترتيب او در آن شب، سه زن را با هم عقد ميكند.
يكي از پسران حاجعلي به نام رضا، پنج همسر اختيار كرده است.
حاجعلي حقپناه، قبل از مرگ قصد داشت دختر ديگري را به عقد خود درآورد، اما ديگر اجل مهلتش نداد، او هر كاري كرد، نتوانست از خانواده آن دختر رضايت بگيرد.
ازدواج فاميلي
حاجحسين حقپناه يكي از پسران وي ميگويد: مرحوم پدرم با ازدواج غيرفاميلي موافق نبود، او اعتقاد داشت كه زن بايد در منزل كار كند و مرد در بيرون خانه... اين را هم بگويم، او ميگفت: زن ملكه خانه است.
دفن در كنار همسر آخر
رشيد حقپناه فرزند 194 حاجعلي كه بسيار برايمان زحمت كشيد ميگويد: پدرمان عاشق يك درخت در حوالي روستا بود كه هميشه در زير سايه آن مينشست و استراحت ميكرد. او ميگفت پس از مرگم مرا زير اين درخت دفن كنيد و ما هم پس از فوتش همين كار را كرديم... در كنار او آخرين همسر ايشان كه مادر من بود، حاجيه ماهتابه را در 27 اسفند سال 1377 به خاك سپرديم.